چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

خرید بک لینک
پیش صاحبنظران ملک سلیمان بادستبلکه آنست سلیمان که ز ملک آزادستآنکه گویند که برآب نهادست جهانمشنو ای خواجه که چون درنگری بر بادستهر نفس مهر فلک بر دگری میافتدچه توان کرد چون این سفله چنین افتادستدل درین پیرزن عشوه گر دهر مبندکاین عروسیست که در عقد بسی دامادستیاد دار این سخن از من که پس از من گوئییاد باد آنکه مرا این سخن از چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: بلکه,آنست,سلیمان,آزادست, نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 23:37

شود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من توستگوش کن با لب خاموش سخن می گویمپاسخم گو به نگاهی که زبان من و توستروزگاری شد و کس مرد ره عشق ندیدحالیا چشم جهانی نگران من و توستگرچه در خلوت راز دل ما کس نرسیدهمه جا زمزمه عشق نهان من و توستاین همه قصه فردوس و تمنای بهشتگفت و گویی و خیالی ز جهان من و توستنقش ما گو ننگارند به دیباچه عقلهرکجا نامه عشق است نشان من و توستسایه زاتشکده ماست فر چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: پاسخم,نگاهی,زبان,توست, نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 23:37

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیستگویی همه خوابند، کسی را به کسی نیستآزادی و پرواز از آن خاک به این خاکجز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیستاین قافله از قافله سالار خراب استاینجا خبر از پیشرو و باز پسی نیستتا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویشدیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیستمن در پی خویشم، به تو بر میخورم اماآنسان شدهام گم که به من دسترسی نیستآن کهنه درختم که تنم زخمی برف استحیثیت این باغ چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: آینه,رفتم,بگیرم,خویش, نویسنده: بازدید: 194 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 23:37

صفحه بندی